scaffold
UKskæfould
US'skæfəld
معنی فارسی
چوب بست ، تلواره ، سکو ، قاپوق ، کالبد ،
چوب بست زدن به
معنی کامل و مثالها
/skaf´ǝld, -ōld´/n., vt.
● (معماری) داربست، چوببست، تختهبندی بیرون ساختمان (برای تمام کردن روکار)
● سکوب (که روی آن محکوم را به دار میآویزند)، سکوی اعدام
● (تئاترها و تعزیههای قرون وسطا) صحنهی چوبی
● (به طور کلی) سکو، تختگاه، فرازگاه
● تختهبندی کردن، داربست ساختن
تعریف انگلیسی
verb
- a platform from which criminals are executed (hanged or beheaded)
- a temporary arrangement erected around a building for convenience of workers “scaffold the building before painting it” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
Stage, frame, scaffolding, staging.