دیکشنری فارسی

scaffold

UKskæfould US'skæfəld

معنی فارسی

چوب بست ، تلواره ، سکو ، قاپوق ، کالبد ،

چوب بست زدن به

معنی کامل و مثال‌ها

/skaf´ǝld, -ōld´/n., vt.

(معماری) داربست، چوب‌بست، تخته‌بندی بیرون ساختمان (برای تمام کردن روکار)

سکوب (که روی آن محکوم را به دار می‌آویزند)، سکوی اعدام

(تئاترها و تعزیه‌های قرون وسطا) صحنه‌ی چوبی

(به طور کلی) سکو، تختگاه، فرازگاه

تخته‌بندی کردن، داربست ساختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a platform from which criminals are executed (hanged or beheaded)
  2. a temporary arrangement erected around a building for convenience of workers “scaffold the building before painting it” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Stage, frame, scaffolding, staging.

واژه‌های دیگر با معنی «چوب بست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن