دیکشنری فارسی

staging

UKsteidʒiŋ US'steıdʒıŋ

معنی فارسی

چوب بست تخته بندي روي صحنه (نمايش) دليجان راني

معنی کامل و مثال‌ها

/stā´jiŋ/n.

چوب بست، چفته بندی، سکوب بندی موقت، داربست

اداره‌ی امور کالسکه‌ها و دلیجان‌های پستی و مسافر بر

سفر با دلیجان

(نمایش) به صحنه آوری

تعریف انگلیسی

noun
  1. the production of a drama on the stage
  2. a system of scaffolds
  3. travel by stagecoach
  4. getting rid of a stage of a multistage rocket

مترادف‌ها

noun
[U. S.] Platform, scaffold.

واژه‌های دیگر با معنی «چوب بست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن