staging
UKsteidʒiŋ
US'steıdʒıŋ
معنی فارسی
چوب بست تخته بندي روي صحنه (نمايش) دليجان راني
معنی کامل و مثالها
/stā´jiŋ/n.
● چوب بست، چفته بندی، سکوب بندی موقت، داربست
● ادارهی امور کالسکهها و دلیجانهای پستی و مسافر بر
● سفر با دلیجان
● (نمایش) به صحنه آوری
تعریف انگلیسی
noun
- the production of a drama on the stage
- a system of scaffolds
- travel by stagecoach
- getting rid of a stage of a multistage rocket
مترادفها
noun
[U. S.] Platform, scaffold.