دیکشنری فارسی

scenery

UKsiːnəriː US'si:nərı

معنی فارسی

منظره چشم انداز ارايش صحنه نمايش

معنی کامل و مثال‌ها

/sēn´ǝrē/n., pl.

(در تئاتر و اپرا و غیره) وسایل صحنه‌آرایی (مانند پس‌آویزها و مبل و غیره)، پهنه‌ابزار، صحنه‌ابزار

the scenery consisted of two chairs and a tree

اشیا روی صحنه شامل دو صندلی و یک درخت بود.

صحنه آرایی، صحنه پردازی

scenery by: Akbar Rohani

صحنه پردازی از: اکبر روحانی

منظره، چشم‌انداز، دورنما، نگرگاه

mountain scenery

منظره‌ی کوهستانی

the scenery around Ghamsar is beautiful

مناظر اطراف قمصر زیبا هستند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the painted structures of a stage set that are intended to suggest a particular locale “they worked all night painting the scenery”
  2. the appearance of a place

مترادف‌ها

noun
Landscape, prospect, view.

واژه‌های دیگر با معنی «منظره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن