scenery
UKsiːnəriː
US'si:nərı
معنی فارسی
منظره چشم انداز ارايش صحنه نمايش
معنی کامل و مثالها
/sēn´ǝrē/n., pl.
● (در تئاتر و اپرا و غیره) وسایل صحنهآرایی (مانند پسآویزها و مبل و غیره)، پهنهابزار، صحنهابزار
the scenery consisted of two chairs and a tree
اشیا روی صحنه شامل دو صندلی و یک درخت بود.
● صحنه آرایی، صحنه پردازی
scenery by: Akbar Rohani
صحنه پردازی از: اکبر روحانی
● منظره، چشمانداز، دورنما، نگرگاه
mountain scenery
منظرهی کوهستانی
the scenery around Ghamsar is beautiful
مناظر اطراف قمصر زیبا هستند.
تعریف انگلیسی
noun
- the painted structures of a stage set that are intended to suggest a particular locale “they worked all night painting the scenery”
- the appearance of a place
مترادفها
noun
Landscape, prospect, view.