schlump
معنی فارسی
آدم پخمه احمق بد لباس شلخته شلختگي کردن
معنی کامل و مثالها
/shlump/n., vi.
● (خودمانی)
● آدم پخمه، احمق
● بد لباس، شلخته
● شلختگی کردن
آدم پخمه احمق بد لباس شلخته شلختگي کردن
/shlump/n., vi.
● (خودمانی)
● آدم پخمه، احمق
● بد لباس، شلخته
● شلختگی کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن