school-teacher معنی فارسی آموزگار واژههای دیگر با معنی «آموزگار» pedagogue آموزگار، معلم، آموزگار دبستان teacher آموزگار، معلم، مدرس melamed آموزگار language-master آموزگار زبان، زبان آموز rhetor آموزگار معاني بيان lanista شمشيرباز آموزگار شمشير بازي fescue چوب کوچکي که آموزگار چيزي را با آن، بکودکان نشان ميدهد schoolteacher معلم مدرسه، آموزگار، دبير instr مخفف:، آموزگار، ابزار nursery governess بانويي که کودکان را هم پرستاروهم آموزگاراست، پرستار آموزگار