دیکشنری فارسی

scrambled

UKskræmbld US'skræmbəld

معنی فارسی

بادست وپابالارفتن تقلاکردن کوشش کردن بکوشش فراهم کردن تلاش تقلا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. thrown together in a disorderly fashion “a scrambled plan of action”

واژه‌های دیگر با معنی «بادست وپابالارفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن