دیکشنری فارسی

scribe

USskraıb

معنی فارسی

نويسنده دبير کائب بايگان خط کشيدن نشان گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/skrīb/n., vi., vt.

(پیش از اختراع چاپ) کاتب

نویسنده، مولف

رونویس‌کننده‌ی تورات

منشی، دبیر، خط نویس

(قلم ویژه‌ی علامت گذاری روی چوب یا سنگ یا آجر برای نشان دادن محلی که باید بریده یا حک شود) خط گذار، قلم سوزنی (scriber هم می‌گویند)

(با این قلم) خط گذاری کردن، نشانه گذاری کردن

منشی گری کردن، کتابت کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. someone employed to make written copies of documents and manuscripts
  2. informal terms for journalists
  3. a sharp-pointed awl for marking wood or metal to be cut “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Writer, penman, chirographer, chirographist.
2. Clerk, secretary, notary, amanuensis, copyist, scrivener.

واژه‌های دیگر با معنی «نويسنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن