scribe
USskraıb
معنی فارسی
نويسنده دبير کائب بايگان خط کشيدن نشان گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/skrīb/n., vi., vt.
● (پیش از اختراع چاپ) کاتب
● نویسنده، مولف
● رونویسکنندهی تورات
● منشی، دبیر، خط نویس
● (قلم ویژهی علامت گذاری روی چوب یا سنگ یا آجر برای نشان دادن محلی که باید بریده یا حک شود) خط گذار، قلم سوزنی (scriber هم میگویند)
● (با این قلم) خط گذاری کردن، نشانه گذاری کردن
● منشی گری کردن، کتابت کردن
تعریف انگلیسی
verb
- someone employed to make written copies of documents and manuscripts
- informal terms for journalists
- a sharp-pointed awl for marking wood or metal to be cut “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
مترادفها
noun
1. Writer, penman, chirographer, chirographist.
2. Clerk, secretary, notary, amanuensis, copyist, scrivener.