دیکشنری فارسی

scrivener

UKskrivənər US'skrıvnə

معنی فارسی

نويسنده محر ر کاتب سردفتر وام ده رباخوار سودگير

معنی کامل و مثال‌ها

/skriv´ǝn ǝr/n.

(قدیمی)

دبیر، کاتب

(محضر رسمی) قباله نویس، منشی

مصدق امضا

مترادف‌ها

noun
Writer (by profession), scribe.

واژه‌های دیگر با معنی «نويسنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن