دیکشنری فارسی

sculptor

UKskʌlptər US'skʌlptə

معنی فارسی

مجسمه ساز کالبدگر هيکل تراش سنگ تراش کنده کار منبت کار

معنی کامل و مثال‌ها

/skulp´tǝr/n.

پیکر تراش، تندیسگر، مجسمه ساز

(نجوم) استارگان (مجمع الکواکب) تندیسگر

واژه‌های دیگر با معنی «مجسمه ساز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن