دیکشنری فارسی

sculptor

UKskʌlptər US'skʌlptə

معنی فارسی

مجسمه ساز کالبدگر هيکل تراش سنگ تراش کنده کار منبت کار

معنی کامل و مثال‌ها

/skulp´tǝr/n.

● پیکر تراش، تندیسگر، مجسمه ساز

● (نجوم) استارگان (مجمع الکواکب) تندیسگر

تعریف انگلیسی

noun
  1. an artist who creates sculptures
noun
  1. a faint constellation in the southern hemisphere near Phoenix and Cetus

واژه‌های دیگر با معنی «مجسمه ساز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن