دیکشنری فارسی

scurrilous

UKskʌriləs US'skə:rələs

معنی فارسی

بد دهن بدزبان فحاش زشت

معنی کامل و مثال‌ها

/sku_r´ǝ lǝs/adj.

بددهان، فحاش، دهان دریده، دشنام گو

(نوشته یا سخن) دشنام آمیز، هرزه درایانه

مترادف‌ها

adjective
1. Abusive, scurrile, reproachful, opprobrious, vituperative, insulting, insolent, contumelious, ribald, blackguard, indecent, offensive, infamous, foul, foul mouthed.
2. Low, mean, vile, foul, coarse, vulgar, gross, obscene.

واژه‌های دیگر با معنی «بد دهن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن