دیکشنری فارسی

sea

UKsiə USsi:

معنی فارسی

دريا خيزاب موج دريايي

معنی کامل و مثال‌ها

/sē/n., adj.

دریا، بحر، زو

the Maditerranian Sea

دریای مدیترانه

the sea is endless (and) its shore is invisible

دریا بی انتهاست، ساحلش ناپیداست

a calm sea

دریای آرام

a stormy sea

دریای طوفانی

the Red Sea

بحر احمر، دریای سرخ

دریاچه‌ی بزرگ

the Caspian Sea

دریای خزر

the Sea of Galilee

دریای جلیل

موج بزرگ، آبکوه

(مجازی) مقدار بسیار زیاد

a sea of troubles

دریایی از مشکلات

he is lost in a sea of debt

در دریایی از قرض گم شده است.

(نجوم) رجوع شود به: mare

دریایی، بحری، وابسته به دریا، آبی

England became a great sea power

انگلیس قدرت دریایی بزرگی شد.

sea smells

بوهای دریا

sea traffic

رفت و آمد دریایی

sea routs

راه‌های دریایی

sea battle

نبرد دریا

وابسته به دریانوردی

sea charts

نقشه‌های دریانوردی

دریارو، مناسب دریانوردی

a sea yacht

کشتی تفریحی دریارو

وابسته به نیروی دریایی

sea bases

پایگاه‌های (نیروی) دریایی

* at sea

1- در دریای آزاد 2- گیج، سردرگم

* beyond (or over) the sea(s)

در آن سوی دریا(ها)، در ماورای بحار

* follow the sea

از راه کار در کشتی امرار معاش کردن، ملوانی کردن

* go to sea

1- ملوان شدن 2- سوار کشتی شدن، مسافرت دریایی کردن

* on the sea

در کنار دریا، در کرانه

* put (out) to sea

با کشتی حرکت کردن، (کشتی) به دریا رفتن

* the seven seas

هفت دریا، همه‌ی دریاها

تعریف انگلیسی

noun
  1. a division of an ocean or a large body of salt water partially enclosed by land
  2. anything apparently limitless in quantity or volume
  3. turbulent water with swells of considerable size “heavy seas”

مترادف‌ها

noun
1. Ocean, main, the deep, the great deep.
2. Wave, billow, surge.
3. Ocean, flood, large quantity.

واژه‌های دیگر با معنی «دريا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن