second in command معنی فارسی معاون معاون فرماندهي جانشين فرماندهي واژههای دیگر با معنی «معاون» assistant معاون، همدست counsellor and procurer معاون جرم subdeacon معاون شماس، معاون گماشته روحاني، معاون خادم abetter معاون جرم، حامي abetter or abettor معاون جرم، حامي abettor معاون جرم، حامي under-secretary معاون وزارت undersheriff معاون کلانتر vice governor معاون فرمانداري vice-governor معاون فرمانداري