secundum معنی فارسی طبق بنابر معنی کامل و مثالها /si kun´dǝm/prep.● (لاتین) طبق، بنابر واژههای دیگر با معنی «طبق» torus طبق، برامدگي نرم درماهيچه، گچ بري بزرگ هلالي درته ستون clitorism طبق زني، مساحقه secleg طبق قانون p.r.n. بر طبق مقتضيات، مطابق شرايط. schedule date موعد طبق برنامه scheduled target اماج طبق برنامه telesis پيشرفت طبق برنامه، آماج گرايي، هدف جويي reportedly طبق گزارش يا شايعه، ظاهرا، بطوري که شايع است schematize طبق برنامه انجام دادن، بصورت برنامه درآوردن، برنامه اي کردن pasteurization طبق دستور پاستورگرم کردن، طبق دستورپاستورمايه کوبي ومعالجه کردن