دیکشنری فارسی

seemly

UKsiːmliː

معنی فارسی

شايسته زيبنده

معنی کامل و مثال‌ها

/sēm´lē/adj.

خوش ظاهر، خوش قیافه، خوشرو

درخور، زیبنده، مناسب، بجا

مودب، متواضع

مترادف‌ها

adjective
1. Fit, fitting, befitting, becoming, proper, suitable, convenient, appropriate, congruous, meet, decent, decorous, right.
2. Comely, fair, beautiful, handsome, pretty, well favored, graceful.

واژه‌های دیگر با معنی «شايسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن