دیکشنری فارسی

select

UKsilekt USsə'lekt

معنی فارسی

برگزيده ، ممتاز ، منتخب ، سوا کرده ،

اينکه همه کس را راه نميدهد ، مانع دخول همه کس

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝ lekt´/adj., vt., vi.

گزیده، برگزیده، دستچینی، منتخب، گلچین

they only admitted a select few

فقط تعداد معدودی از برگزیدگان را راه دادند.

he spoke for a select audience

او برای شنوندگان دستچینی شده سخنرانی کرد.

عالی، برجسته، نخبه، زبده

a select group of poets

یک دسته شاعر برجسته

دیرپسند، سخت گزین، دستچین کننده، سخت پذیر

Harvard is a very select school

دانشگاه هاروارد همه کس را نمی‌پذیرد. (در پذیرش دانشجو سختگیر است)

انحصاری، خاص

گزیدن، برگزیدن، انتخاب کردن، گلچین کردن، دستچین کردن، سوا کردن

he selected a blue shirt, I selected a white one

او یک پیراهن آبی انتخاب کرد و من یک پیراهن سفید.

he was selected to lead the group

او برگزیده شد که گروه را رهبری کند.

Iraj Mirza's selected poems

اشعار گزیده‌ی ایرج میرزا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of superior grade “choice wines” “prime beef” “prize carnations” “quality paper” “select peaches”
  2. selected or chosen for special qualifications “the blue-ribbon event of the season”

مترادف‌ها

I. verb active
Choose, pick, cull, prefer, pick out, single out, pitch upon, fix upon.
II. adjective
1. Selected, chosen, picked, rare, choice, good, excellent, exquisite.
2. Preferable.

واژه‌های دیگر با معنی «برگزيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن