self effacement معنی فارسی افتادگي ، خود را تحت الشعاع قرار دادن ، ناچيز شماري خود. واژههای دیگر با معنی «افتادگي» omission افتادگي، از قلم افتادگي، حذف meekness افتادگي، فروتني، حلم arrearage پس افتادگي، باقي، بدهي arrears پس افتادگي، باقي، بدهي forward slip پيش افتادگي، جلو افتادگي، لغزش به سمت جلو retard time عقب افتادگي، زمان عقب افتادگي proptosis بيرون افتادگي، درامدگي، خروج disfigurement ازشکل افتادگي، زشتي، زشت سازي prolapsus پايين افتادگي، بيرون افتادگي، سقوط disfiguration ازشکل افتادگي، زشتي، مايه زشتي