sensitivity ratio معنی فارسی نسبت حساسيت. واژههای دیگر با معنی «نسبت حساسيت.» allergy حساسيت نسبت بچيزي. sensibility TO praise حساسيت نسبت به ستايش hyperalgesia حساسيت زياد نسبت به درد، درد بسيار سخت hyperalgesis حساسيت زياد نسبت به درد، درد بسيار سخت photosensitive داراي حساسيت نسبت به نور. tone deaf فاقد حساسيت نسبت به اهنگ موسيقي. class conscious داراي حساسيت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعي، خود. stenotopic داراي حساسيت اندک نسبت به تغيير محيط. case sensitive search جستجو براي حساسيت نسبت به بزرگ يا کوچک، بودن حرف color blind رنگ کور، فاقد حساسيت نسبت برنگ.