دیکشنری فارسی

sensor

UKsensər US'sensə

معنی فارسی

حس کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/sen´sǝr/n.

● (دستگاه‌های پزشکی و علمی) دریافتگر، سوهشگر، حسگر

تعریف انگلیسی

noun
  1. any device that receives a signal or stimulus (as heat or pressure or light or motion etc.) and responds to it in a distinctive manner

واژه‌های دیگر با معنی «حس کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن