دیکشنری فارسی

benumbing

UKbinʌmiŋ

معنی فارسی

بي حس کردن ، (ازسرما) سرکردن

بي قدرت کردن ، کرخ کردن

کشتن (قدرت فکر و ارزو واحساس)

گيج کننده ، بسيار خوب ، ماه

واژه‌های دیگر با معنی «بي حس کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن