benumbing
UKbinʌmiŋ
معنی فارسی
بي حس کردن ، (ازسرما) سرکردن
بي قدرت کردن ، کرخ کردن
کشتن (قدرت فکر و ارزو واحساس)
گيج کننده ، بسيار خوب ، ماه