sequestered life معنی فارسی گوشه نشيني زندگي مجرد واژههای دیگر با معنی «گوشه نشيني» hermitical وابسته به گوشه نشيني، وابسته بزاهدهاي گوشه نشين inclusus گوشه نشيني که در غاريا کلبه اي مي نشست، ودرجهانيان رابروي خود مي بست eremitic life زندگي زاهدانه، گوشه نشيني، عزلت eremitism زندگي زاهدانه، گوشه نشيني، عزلت reclusion خلوت نشيني، گوشه نشيني، کهبدي solitariness تنهايي، گوشه نشيني، انزوا reclvsion حبس، گوشه نشيني، انزوا retirement کناره گيري، بازنشستگي، تقاعد hermitic وابسته بگوشه نشيني، زهداميز، وابسته بزاهدهاي گوشه نشين