دیکشنری فارسی

servicing

UKsəːvisiŋ US'sə:vısıŋ

معنی فارسی

خدمت استخدام نوکري کار وظيفه بندگي عبادت پرستش نماز آيين

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of mating by male animals “the bull was worth good money in servicing fees”

واژه‌های دیگر با معنی «خدمت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن