set free معنی فارسی آزاد کردن مترادفها Liberate, release, emancipate, disenthrall, clear, acquit. واژههای دیگر با معنی «آزاد کردن» affranchise آزاد کردن، حق راي دادن، داراي حق راي کردن unstick آزاد کردن، از گير درآوردن cast loose آزاد کردن، ول کردن manumit آزاد کردن liberalize داراي فکر آزاد کردن، داراي فکر روشن کردن، ترقي خواه کردن release on bail به قيد کفيل آزاد کردن campcraft علم وهنر بيتوته کردن در هواي آزاد، اردوزيستي let go مرخص کردن، آزاد کردن deallocate بازستاندن، آزاد کردن setting free عتق، آزاد کردن برده