set up claim to معنی فارسی دعوي کردن واژههای دیگر با معنی «دعوي کردن» relinquish a claim ترک دعوي کردن pretend to دعوي يا ادعا کردن compounding a felony سازش کردن در دعوي ناشي از جنايت با، پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به، مجني عليه يا قائم مقام او stet processus گزارش اصلاحي تنظيم کردن، ترک دعوي کردن go to law به دادگاه عارض شدن، اقامه دعوي کردن، دادخواهي کردن lodge a complaint شکايت کردن، دادخواهي کردن، اقامه دعوي کردن disclaim ردکردن، انکارکردن، قبول نکردن pretend بهانه کردن، وانمود کردن، بخرج دادن case يخدان، جعبه ايينه، جلدکردن use and occupation انتفاع و تصلاف، عنوان دعوي که مالک عليه مستاجري که پس از، انقضاء مدت اجاره از ملک استيفاء منفعت