settlement of disputes معنی فارسی حل اختلاف تسويه منازعات واژههای دیگر با معنی «حل اختلاف» commission of conciliation کميسيون حل اختلاف، کميسيون توافق judicial settlement تسويه قضايي، حل اختلاف قضايي cooling-off period دوره ملايمت، دوره رسيدگي، دوره آرامش compromis سازش، تسليم، مصالحه sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي