settletment معنی فارسی نشست ماندگاه واژههای دیگر با معنی «نشست» subsidence نشست، فرو نشيني، آرامش precipitate ته نشست، رسوب، ته نشين sediment ته نشست، لاي، رسوب air landed هوا نشست، فرود آمده از راه هوا subside نشست کردن، فرو کشيدن، فرو نشستن trim forward نشست سينه، syn : trim by stem settlement ratio نسبت نشست sinkable نشست کردني، غرق کردني يا شدني. trim aft نشست پاشنه، syn : trim by stern true slump نشست واقعي