دیکشنری فارسی

shamed

UKʃeimd USʃeımd

معنی فارسی

شرم شرمساري خجالت حيا ازرم ننگ عار رسوايي شرمسار کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. suffering shame
  2. showing a sense of guilt “a guilty look” “the hangdog and shamefaced air of the retreating enemy"- Eric Linklater”

واژه‌های دیگر با معنی «شرم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن