دیکشنری فارسی

shaven

UKʃeivn US'ʃeıvən

معنی فارسی

تراشيده

معنی کامل و مثال‌ها

/shā´vǝn/vt., vi., adj.

● اسم مفعول فعل: shave

● تراشیده، زده، اصلاح شده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the beard or hair cut off close to the skin

واژه‌های دیگر با معنی «تراشيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن