دیکشنری فارسی

shaven

UKʃeivn US'ʃeıvən

معنی فارسی

تراشيده

معنی کامل و مثال‌ها

/shā´vǝn/vt., vi., adj.

اسم مفعول فعل: shave

تراشیده، زده، اصلاح شده

واژه‌های دیگر با معنی «تراشيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن