دیکشنری فارسی

shaving

UKʃeiviŋbrʌʃ US'ʃeıvıŋ

معنی فارسی

تراشه چيز تراشيده اصلاح

معنی کامل و مثال‌ها

/shā´viŋ/n.

ریش تراشی، ریش زنی، تراش

تراشه، باریکه (فلز یا چوب)، نازکه

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of removing hair with a razor
  2. a thin fragment or slice (especially of wood) that has been shaved from something
  3. the act of brushing against while passing

واژه‌های دیگر با معنی «تراشه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن