دیکشنری فارسی

shipboard

US'ʃıp'bɔ:d

معنی فارسی

پهلوي کشتي

معنی کامل و مثال‌ها

/ship´bôrd´/n., adj.

● عرشه‌ی کشتی، (در) کشتی، عرشه‌ی ناو

they stood on shipboard

روی عرشه‌ی کشتی ایستادند.

● (مهجور) کنار کشتی، هر یک از دو طرف کشتی

● وابسته به عرشه‌ی کشتی، وابسته به کشتی

shipboard activities

فعالیت‌های روی کشتی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. casual or ephemeral as if taking place on board a ship “shipboard romances”

واژه‌های دیگر با معنی «پهلوي کشتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن