shipboard
US'ʃıp'bɔ:d
معنی فارسی
پهلوي کشتي
معنی کامل و مثالها
/ship´bôrd´/n., adj.
● عرشهی کشتی، (در) کشتی، عرشهی ناو
they stood on shipboard
روی عرشهی کشتی ایستادند.
● (مهجور) کنار کشتی، هر یک از دو طرف کشتی
● وابسته به عرشهی کشتی، وابسته به کشتی
shipboard activities
فعالیتهای روی کشتی
تعریف انگلیسی
adjective
- casual or ephemeral as if taking place on board a ship “shipboard romances”