shipping documents UKʃipiŋdɔkjumənts معنی فارسی اسناد حمل واژههای دیگر با معنی «اسناد حمل» ascribe نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) attribute نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر) attributor نسبت دادن، اسناد کردن، حمل کردن (بر)