short-cut معنی فارسی ميان بر کردن واژههای دیگر با معنی «ميان بر کردن» short cut ميان بر کردن bosom اغوش، سينه، بغل surmount بالا (ي چيزي) قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن