دیکشنری فارسی

shortening

UKʃɔːtniŋɔfwəːkiŋauəz US'ʃɔ:tənıŋ

معنی فارسی

کوتاه سازي ، اختصار ، کره ،

يا روغن که براي ترد کردن کلوچه بکار برند

معنی کامل و مثال‌ها

/shôrt´'n iŋ/n.

● کوتهسازی

● (شیرینی پزی) چربی، کره (که برای تردسازی و مزه به خمیر می‌زنند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. fat such as butter or lard used in baked goods
  2. act of decreasing in length “the dress needs shortening”

مترادف‌ها

noun
1. Abbreviation, curtailment, abridgment, contraction, reduction, retrenchment, diminution.
2. Fat, fatty substance.

واژه‌های دیگر با معنی «کوتاه سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن