signal letters معنی فارسی معرف واژههای دیگر با معنی «معرف» identifier معرف، شناسه call-sign معرف reagent معرف ship designation معرف ناو، اسم ناو key note معرف مايه، مايه نما universal identifier معرف جامع collective call sign معرف عمومي، معرف مشترک يکانها representative sample نمونه معرف radio call sign معرف راديويي، معرف ايستگاه راديويي designator code کد معرف يگان، کد تشخيص يکان