simoniac معنی فارسی مرتکب معنی کامل و مثالها /si mō´nē ak´/n.● خرید و فروش کنندهی مناصب و مشاغل مذهبی واژههای دیگر با معنی «مرتکب» perpetrator مرتکب commit مرتکب شدن، سپردن، ارجاع کردن perpetrate مرتکب شدن، کردن committable مرتکب شدني bloodguilty مرتکب خونريزي، مقصريامسئول ادم کشي، جنايت کار committing an offence مرتکب جرمي شدن rapist مرتکب زناي بنعف commit a crime مرتکب جنايتي شدن incestuous مرتکب زنابا محارم، ناشي از زنا کاري با محارم double adultery زناي محصنه در حالتي که مرتکب آن مرد، زن دار باشد