دیکشنری فارسی

simplify

US'sımplə'faı

معنی فارسی

ساده کردن اسان تر کردن مختصر کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sim´plǝ fī´/vt.

ساده کردن

he simplified the profile by turning it into a silhouette

با تبدیل نیمرخ به سیه‌نما آن را ساده کرد.

آسان کردن، سهل کردن

to simplify a task

کاری را آسان کردن

کوتاه کردن، مختصر کردن

to simplify a manufacturing process

فرایند تولید را کوتاه‌تر کردن

* simplification, n.

1- ساده‌سازی، سادگی 2- آسان‌سازی، آسانی 3- تسهیل

واژه‌های دیگر با معنی «ساده کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن