simulafe معنی فارسی وانمود کردن بخودبستن مانندبودن به تقليد کردن واژههای دیگر با معنی «وانمود کردن» pretend بهانه کردن، وانمود کردن، بخرج دادن playact بازي کردن، نقش داشتن، وانمود کردن lead on تشويق وترغيب کردن، مشتبه کردن، وانمود کردن. historicize بعنوان تاريخ نشان دادن.، واقعي جلوه دادن، تاريخي وانمود کردن put on (vi & vt) :تحميل کردن، گذاردن، صرف کردن represent نشان، نمايش دادن، نمودن representability نشان، نمايش دادن، نمودن counterfeit ساختگي، جعلي، قلب