sinew
معنی فارسی
پي وتر رگ وپي نيرو توانايي قوت تاروپود
معنی کامل و مثالها
/sin´yōō/n., vt.
● زردپی (tendon هم میگویند)
● (گوشت) پوره، رگ و پی
● زور، نیروی عضلانی، توانایی، قوه، زورمندی، نیرو
this vital task demands moral as well as intellectual sinew
این امر خطیر مستلزم نیروی اخلاقی و فکری است.
● (معمولا جمع) سرچشمهی زور، وسیلهی زورمندی، ارکان
the sinews of our national defence
ارکان پدافند ملی ما
● زورمند کردن، نیرومند کردن، محکم کردن
a belt sinewed with wires
تسمهای که در آن سیم دوانده بودند (با سیم مستحکم شده بود)
تعریف انگلیسی
- a cord or band of inelastic tissue connecting a muscle with its bony attachment “Substance Meronyms: collagen”
- possessing muscular strength
مترادفها
noun
1. Tendon.
2. Muscle, nerve, brawn.
3. Strength.