دیکشنری فارسی

skimmed

UKskimd USskımd

معنی فارسی

کف گرفتن از ، سر شيرگرفتن از ،

سبک گذشتن از ، از رو يا پهلو گذشتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. used of milk and milk products from which the cream has been removed “yogurt made with skim milk” “she can drink skimmed milk but should avoid butter”

واژه‌های دیگر با معنی «کف گرفتن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن