دیکشنری فارسی

skimpy

UKskimpiː US'skımpı

معنی فارسی

لئيم خسيس قليل اندک نحيف ناقص.

معنی کامل و مثال‌ها

/skim´pē/adj.

● ناکافی، نابسنده، اندک، کم

skimpy prison meals made him sick

خوراک‌های ناکافی زندان او را بیمار کرد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. containing little excess “a lean budget” “a skimpy allowance”

واژه‌های دیگر با معنی «لئيم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن