skimpy
UKskimpiː
US'skımpı
معنی فارسی
لئيم خسيس قليل اندک نحيف ناقص.
معنی کامل و مثالها
/skim´pē/adj.
● ناکافی، نابسنده، اندک، کم
skimpy prison meals made him sick
خوراکهای ناکافی زندان او را بیمار کرد.
تعریف انگلیسی
adjective
- containing little excess “a lean budget” “a skimpy allowance”