دیکشنری فارسی

skull

UKskʌl USskʌl

معنی فارسی

کاسه سر جمجمه

معنی کامل و مثال‌ها

/skul/n., vt.

● جمجمه، استخوان سر (شامل کاسه‌ی سرو فک‌ها و استخوان آهیانه)، کاچک

● (معمولا با تداعی منفی یا مزاح آمیز) کله، سر، مخ

a thick skull

کله خر

an empty skull

کله پوک، بی‌مخ

● (بر سر کسی) کوفتن، تو سری زدن

* out of one's skull

(خودمانی) احمق، بی شعور، بی مغز، بی کله

تعریف انگلیسی

noun
  1. the bony skeleton of the head of vertebrates

مترادف‌ها

noun
1. Cranium, brain pan.
2. Brain.

واژه‌های دیگر با معنی «کاسه سر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن