skull
UKskʌl
USskʌl
معنی فارسی
کاسه سر جمجمه
معنی کامل و مثالها
/skul/n., vt.
● جمجمه، استخوان سر (شامل کاسهی سرو فکها و استخوان آهیانه)، کاچک
● (معمولا با تداعی منفی یا مزاح آمیز) کله، سر، مخ
a thick skull
کله خر
an empty skull
کله پوک، بیمخ
● (بر سر کسی) کوفتن، تو سری زدن
* out of one's skull
(خودمانی) احمق، بی شعور، بی مغز، بی کله
تعریف انگلیسی
noun
- the bony skeleton of the head of vertebrates
مترادفها
noun
1. Cranium, brain pan.
2. Brain.