sky
معنی فارسی
اسمان فلک هوا اب وهوا
معنی کامل و مثالها
/skī/n., pl.
● آسمان
blue skies
آسمانهای آبی
a cloudy sky
آسمان ابری
● گردون، فلک، سپهر، عرش
fame raised him to the skies
شهرت او را به عرش رساند.
● آب و هوا
stormy skies
آب و هوای توفانی
the warm southern sky
آب هوای گرم جنوبی
● به هوا افکندن، هوا کردن، انداختن
the batter skied the ball
چوگانزن توپ را به هوا زد.
he skied a coin for heads or tails
برای شیر یا خط سکهای را بالا انداخت.
● (عکس یا نقاشی و غیره) از دیوار آویختن (به ویژه در ارتفاع زیاد)
* out of a clear (blue) sky
ناگهان، بی مقدمه، مثل برق
* the sky is the limit
حد ندارد، تا دلت بخواهد، حد و حصری برآن متصور نیست، بسیار زیاد
* to the skies
بی حد و حصر، تاعرش، بسیار بسیار
he praised the bride to the skies
از شدت تعریف عروس را به عرش رساند (خیلی از عروس تعریف کرد).
تعریف انگلیسی
- the atmosphere and outer space as viewed from the earth
- throw or toss with a light motion “flip me the beachball” “toss me newspaper” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP” “The children sky the ball”
مترادفها
noun
1. Firmament, heavens, canopy of heaven, celestial expanse.
2. Region of clouds.
3. Weather, climate.