دیکشنری فارسی

sky

UKinðskiː USskaı

معنی فارسی

اسمان فلک هوا اب وهوا

معنی کامل و مثال‌ها

/skī/n., pl.

آسمان

blue skies

آسمان‌های آبی

a cloudy sky

آسمان ابری

گردون، فلک، سپهر، عرش

fame raised him to the skies

شهرت او را به عرش رساند.

آب و هوا

stormy skies

آب و هوای توفانی

the warm southern sky

آب هوای گرم جنوبی

به هوا افکندن، هوا کردن، انداختن

the batter skied the ball

چوگان‌زن توپ را به هوا زد.

he skied a coin for heads or tails

برای شیر یا خط سکه‌ای را بالا انداخت.

(عکس یا نقاشی و غیره) از دیوار آویختن (به ویژه در ارتفاع زیاد)

* out of a clear (blue) sky

ناگهان، بی مقدمه، مثل برق

* the sky is the limit

حد ندارد، تا دلت بخواهد، حد و حصری برآن متصور نیست، بسیار زیاد

* to the skies

بی حد و حصر، تاعرش، بسیار بسیار

he praised the bride to the skies

از شدت تعریف عروس را به عرش رساند (خیلی از عروس تعریف کرد).

مترادف‌ها

noun
1. Firmament, heavens, canopy of heaven, celestial expanse.
2. Region of clouds.
3. Weather, climate.

واژه‌های دیگر با معنی «اسمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن