دیکشنری فارسی

slipping

UKslipiŋ US'slıpıŋ

معنی فارسی

لغزش ، خطا ، سهو ، اشتباه ، قلمه ، نهال ، سرسره ،

جاي ساختن يا تعمير کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. moving as on a slippery surface “his slipping and slithering progress over the ice”

واژه‌های دیگر با معنی «لغزش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن