smacking
UKsmækiŋ
US'smækıŋ
معنی فارسی
(smacker) سيلي زننده خوش طعم دوست داشتني صداي ملچ ملوچ صداي ماچ مهم فعال کتک.
معنی کامل و مثالها
/-iŋ/adj.
● سرزنده، پر حرارت، تند و تیز
تعریف انگلیسی
noun
- the act of smacking something; a blow delivered with an open hand
مترادفها
adjective
Brisk, fresh, smart.