دیکشنری فارسی

smirk

USsmə:k

معنی فارسی

بيجا خنديدن سفيهانه خنديدن زورکي خنديدن

معنی کامل و مثال‌ها

/smu_rk/vi., n.

پوزخند زدن، نیش باز کردن

پوز خند، تمسخر

مترادف‌ها

I. noun
Affected smile, soft look, smickering.
II. verb neuter
Smile (affectedly), simper.

واژه‌های دیگر با معنی «بيجا خنديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن