snard معنی فارسی دام تله کمند زه بدام انداختن گرفتار کردن واژههای دیگر با معنی «دام» NET دام، شست، تور snare دام، تله، بند trap دام، کمند، زانو براي دفع تعفن springe دام، کمند toils دام، تله ranchero دام دار، گله دار، چوپان. baiting duck مرغ دام veterinarian دام پزشک، بيطار animal husband دام پروري، پرورش جانوران اهلي decoyer دام نهنده، (شريک) دغاباز