snatchy معنی فارسی بريده بريده معنی کامل و مثالها /-ē/adj.● بریده بریده، گره گره، منقطع، ناپیوسته، جسته و گریخته واژههای دیگر با معنی «بريده بريده» edge notched لب بريده، با بريدگي لبه اي. lumber تير بريده، الوار، خرت و پرت dimension stone سنگ بريده، سنگ ساختماني که به ابعاد، معين بريده شده است pinnatisect بريده پري، ته پري، بريده شانه اي crop eared گوش بريده، مو زده . crop-eared گوش بريده، موزده uncut بريده نشده، قطع نشده، از هم جدا نشده . sectile بريده شدني exploded view منظره بريده، منظره شکافته شده، مدل بريده bonnyclabber شير بريده .