دیکشنری فارسی

snowflake

UKsnoufleik US'snəuf'leık

معنی فارسی

دانه برف

معنی کامل و مثال‌ها

/-flāk´/n.

دانه‌ی برف، برف دانه، برف ریزه

رجوع شود به: snow bunting

(گیاه شناسی) گل برف (جنس Leucojum از خانواده‌ی lily)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a crystal of snow “Substance Holonyms: snow” “Substance Meronyms: water, H2O”
  2. white Arctic bunting

واژه‌های دیگر با معنی «دانه برف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن