دیکشنری فارسی

snuffle

معنی فارسی

تو دماغي حرف زدن ، دربيني حرف زدن ،

هوا را به بيني کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/snuf´ǝl/n., vt., vi.

(باصدا یا با اشکال) نفس کشیدن، لح لح زدن (مانند سگ در گرما) (رجوع شود به: sniff)

تودماغی حرف زدن (یا آواز خواندن)

(نادر) ناله کردن

لح لح زنان بیان کردن، خس خس کنان گفتن

صدای تودماغی، آوای خیشومی

لح لح، خس خس، نفس نفس

* the snuffles

(عامیانه) زکام، سرما خوردگی (the sniffles هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

verb
  1. sniff or smell inquiringly “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. snuff up mucus through the nose “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  3. cry or whine with snuffling “Stop snivelling--you got yourself into this mess!” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Sniffle.

واژه‌های دیگر با معنی «تو دماغي حرف زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن