snuffle
معنی فارسی
تو دماغي حرف زدن ، دربيني حرف زدن ،
هوا را به بيني کشيدن
معنی کامل و مثالها
/snuf´ǝl/n., vt., vi.
● (باصدا یا با اشکال) نفس کشیدن، لح لح زدن (مانند سگ در گرما) (رجوع شود به: sniff)
● تودماغی حرف زدن (یا آواز خواندن)
● (نادر) ناله کردن
● لح لح زنان بیان کردن، خس خس کنان گفتن
● صدای تودماغی، آوای خیشومی
● لح لح، خس خس، نفس نفس
* the snuffles
(عامیانه) زکام، سرما خوردگی (the sniffles هم میگویند)
تعریف انگلیسی
verb
- sniff or smell inquiringly “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- snuff up mucus through the nose “Verb Frames:” “Somebody ----s”
- cry or whine with snuffling “Stop snivelling--you got yourself into this mess!” “Verb Frames:” “Somebody ----s”
مترادفها
verb neuter
Sniffle.