دیکشنری فارسی

socket

UKsɔkit US'sɔkət

معنی فارسی

گودال حفره خانه کاسه گوده بندگاه جاي شمع زنبق سر پيچ

معنی کامل و مثال‌ها

/säk´it/n., vt.

(چشم) حدقه، کاسه‌ی چشم، چشمخانه، چشمدان

سوراخ، حفره، چال، چالچه، پنگان، لگنچه، گودالچه

an inflamed tooth socket

حفره‌ی متورم دندان

سرپیچ، فرورفتگی، مادگی، کام، پریز، سرپیستون

I screwed the light bulb into the socket

لامپ برق را در سرپیچ پیچاندم.

حدقه دار کردن، پنگان دار کردن، حفره دار کردن

در حفره یا مادگی قرار دادن یا پیچاندن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a bony hollow into which a structure fits
  2. receptacle where something (a pipe or probe or end of a bone) is inserted
  3. a receptacle into which an electric device can be inserted

واژه‌های دیگر با معنی «گودال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن