دیکشنری فارسی

sodden

UKsɔdn US'sɔdən

معنی فارسی

جوشاندن پختن جوشيدن جوش زدن متلاطم بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/säd´'n/vt., vi., adj.

● (مهجور) اسم مفعول: seethe

● (قدیمی) جوشانده، آبروت کرده، آب پز شده

● خیس، خیس کرده، اشباع از آب

● (نان و غیره) خمیر مانند، نیمه پخته، غیر برشته، خمیر

● رطوبت گرفته کردن، آب دیده کردن، خمیری کردن، خیساندن

● (به ویژه در اثر مستی) گیج، لایعقل، از خود بی‌خود

تعریف انگلیسی

adjective
  1. wet through and through; thoroughly wet “stood at the door drenched (or soaked) by the rain” “the speaker's sodden collar” “soppy clothes”

مترادف‌ها

adjective
1. Boiled, decocted, stewed, seethed.
2. Soaked, steeped, drenched, thoroughly wet (so as to be soft), saturated.

واژه‌های دیگر با معنی «جوشاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن